الف: تعریف نظری :
منظور ازجوعاطفی خانواده نحوه ارتباط وطرز برخورد افراد یک خانواده باهم ، نظر افراد خانواده نسبت به هم ، احساس وعلاقه آنها به یکدیگر است ( شریعتمداری ، 1376،ص211)
ب : تعریف عملی سنجش (ایستا ) :
جو عاطفی خانواده آن است که پرسشنامه پژوهش حاضر می سنجد .
ج: تعریف عملی آزمایشی ( پویا ) :
جوعاطفی می تواند به صورت دیکتاتور ومدارگروآزاد منش باشد که درخانواده های دیکتاتور بچه ها سرکوب می شوند وگاه طرد می شوند احساسات وعواطفشان توجه نمی شود درخانواده های مداراگر بچه ها لوس وپرخاشگر بارمی آیند ومسئولیت پذیرنیستند وهرگزدیگران رامورد پذیرش قرار نمی دهند خانواده های آزاد منش کودکان را کنترل می کنند با بچه ها به طورمنطقی ومهربان برخوردمی کنند وبه نظرات خود احترام می گذارند ، آن بچه ها نیز در آینده دیگران رامحترم می شمارند وبا افراد اجتماع صمیمانه کنار می آیند .
2) اعتماد به نفس
الف : تعریف نظری :
اعتماد به نفس آن است که فردشخصیت خودرا به هما ن گونه که هست قبول می کند واز خصومت وکشمکش باخود درپرهیز است واگرمسئولیتی درحدتوان اوبه او واگذار شوداز آن نمی گریزد ومی کوشد باکوشش وتوانش آنرا پذیرا گردد وبه مقصدش می رساند ( قائمی ، 1370، ص 253)
ب : تعریف عملی سنجش ( ایستا )
اعتماد به نفس آن است که پرسشنامه پژوهش حاضر که تست عزت نفس کوپراسمیت است می سنجد .
ج : تعریف عملی آزمایشی ( پویا )
افرادی که دارای اعتمادبه نفس هستند دارای صفات وویژگیهائی هستند که برخی از آنها بدین قرار است.
کارهای خود راسعی دارند شخصی انجام دهند ومی کوشند از دیگران کمتر استمداد کنند ودر انجام کارها وبرنامه های خود دچار تردید و تزلزل نیستند ؟ مستقیم وباجرأت در آن واردمی شوند واگر شکستی درمسیر زندگیشان پدید آید خود را نمی بازند ومی کوشند .
راه خودرا از سرگیرنده وبه موفقیت نائل آیند وهرگز سعی ندارند ازراه خودستائی وخودنمائی ، فخر فروشی وخود پرستی خود را به نوائی برسانند .

3) توانایی
مهارت موجود وکنونی مشخص ، مثل مهارت دردوچرخه سواری یاماشین نویسی یاازبرخواندن یک شعر ولی منظور از ظرفیت اعمالی است که فرد پس از دید ن آموزش مناسب ، انجام خواهد داد ( مان ، 1378، ص 640)
4) درک کردن
تشخیص دادن ،تمیز دادن ،مشاهده کردن وفهمیدن معنی اشیاء وامور ( همان منبع بالا ، ص 644)
4) صفات
جنبه های نسبتا ثابت ، خصوصیات یاابعادرفتار ، معمولا ازاین اصطلاح برا ی نشان دادن شخصیت استفاده می شود وبا اصطلاحاتی مانند درون گرایی ، تسلط جویی ، جامعه پذیری ،مداومت شرافت و… نشان داده می شود ( همان منبع ، ص 650)
6) عادات
حالت خاصی از رفتار که کسب یا تحصیل می شود ، مثل مهارتهای حرکتی یاکلامی ،روش یانحوه انجام اعمال خاصی یا روش خاصی فکر کرد( همان منبع بالا ، ص 650)
7) یادگیری
تغییر کم وبیش دائمی رفتار که درنتیجه فعالیت ، آموزش خاص یا مشاهده بوجودمی آید ( همان منبع بالا ، ص 660)

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

بیان اهداف پژوهش
خانواده می تواند عامل سازندگی جسمی ، روانی ،عاطفی ، ذهنی و… کودک باشد یا عامل ویرانی ، نابودی آن ، می تواند شرافت وملامت ایجادکند یاانحراف واختلال تاثیر مستقیم آن دررشد ونمو قوای مادی یا معنوی کودک امری است که آن را نمی توان به سادگی منکرشد .
خانواده درتهذیب اخلاق وجهت دادن افراد به سوی انسانیت وپرورش وتکوین شخصیت آنان می تواند نقش فوق العاده ای ایفاکند وخطوط اصلی واساس رفتار آنان را پدید آورد آنها را در برابر مسائل وامور به مقاومت واداشته ویا سبب پیدایش افتشاشات واختلالات عصبی و حتی بیماری روانی اوگردد اعتبار اخلاقی وفرهنگی خانواده درتوانایی کودکان وپرورش آنها ازاهمیت فوق العاده ای برخورداراست ودرصورت انجام وظیفه خانواده می تواند کانون کار وعبادت ومرکز تربیت وکانون ایجاد تعالی و رشدباشد . کودک درس زندگی وانسانیت را در خانواده می آموزد ووالدین ا زاین بابت می تواند همچون کارگزاران الهی درخدمت کودک باشند محیط خانواده وشرایط تربیتی آن ازمسائل سرنوشت ساز واز جنبه هائی است که نمی تواند مسکوت عنه بماند . تنها اعلانات ، آموزشها والقاآت والدین نیست که درکودک اثرمی گذارد بلکه جریانات عاطفی ،اخلاقی ، انضباطی ودرکل تربیت خانواده نیز درکود ک اثر می گذارد واین خود سبب بسیاری از سازگاریها ونابسامانیها است شرایط اخلاقی وعاطفی خانواده ممکن است بگونه ای باشد که طفل رابرای بهتر زیستن آماده کند ، درامرتحصیل وپیشرفت اومفید وموثر باشد ویا برعکس او را از تحصیل رشد وپیشرفت باز دارد . این خود هشداری برای والدین درزمینه سازی شرایط مساعد برای رشد است .
“فصل دوم “
“بررسی پیشینه وادبیات پژوهش “
– بررسی آخرین پژوهشهای انجام شده درزمینه پژوهش حاضر
– بررسی کلی نظریه ها وتئوریها درزمینه پژوهش حاضر
– ضرورت ، اهمیت وفایده پژوهش حاضر
بررسی آخرین پژوهشها ی انجام شده درزمینه پژوهش حاضر :
خانواده کوچکترین واحدیانهاد ، اجتماعی به حساب می آید وسلول اولیه واساس تشکیل دهنده جامعه است سلولهای سالم ، جامعه سالم ، پویا و بانشاط رابه وجود می آورند تحقیقات انجام شده روشن کرده است که بیش از 50 درصد شخصیت افراد درخانواده شکل می گیرد وپدر ومادر واعضای خانواده الگوهای رفتار ی کودک به شمار می روند وبه عبارت دیگر افراد طرز رفتار بادیگران ، چگونگی برخوردبا مشکلات ، شیوه کنترل عواطف ، بهره گیری ازمعنویت وموازین اعتقادی ، امور دینی ، باورها ، وارزشها ، نحوه نگرش به امور از جمله کاروتلاش وبسیاری اموردیگر راازخانواده فرا می گیرند آموزش روحیه تلاشگری ،اهمیت دادن به کار واشتغال مولد وسازنده یکی ازمهمترین رسالتهای نهاد خانواده است کودکان پیش دبستانی پدر ومادر راالگوهای اصلی خویش در پذیرش رفتارهاوشیوه ها ی زندگی به می شمارند واز رفتارهای پدر ومادرتقلید والگو برداری می نمایند . باچنین استدلالی پدر ومادر بیشترین تاثیر را در ایجاد رفتارهای مطلوب درنهاد خانواده به عهده دارند . بنابراین چنانچه پدر ومادر خود به ارزش وقداست کار باورداشته باشند وبطور عملی دررفتارهای خود ،احترام به کار ، درست انجام دادن کار ونظم وانضباط درانجام کار رانشان دهد ، بیشترین تاثیر را بر فرزندان خویش به جای می گذارند وفرزندان ارزشهای اکتسابی را درونی می کنند تا در آینده به عنوان یک شهروند ، چنین ارزشهایی رادرزندگی اجتماعی خویش به نمایش بگذارند ( کریم آبادی ، 1376، ص 15)
کرباسی درسال 1374 از مطالعه بر روی 1100 دانش آموز مشغول به تحصیل درمدارس راهنمائی استان همدان نتیجه گرفت که تاثیر این روابط از سایر عوامل خانوادگی ،شخصی وتحصیلی در بروزکلیه مشکلات رفتاری اعم ازمشکلات بیرونی شامل تقلب ،دروغگوئی ، دزدی ، عصبانیت ، وواکنشهای مربوط به آن ، فرار ازمنزل ومدرسه برهمه مشکلات درونی شامل وسواس ،اضطراب انزوا طلبی ، وافسردگی بیشتر است مطالعات انجام شده برروی چگونگی روابط والدین باکودکان ونوجوانان دو بعد رفتار والدین رانسبت به آنهامشخص می سازد . بعد پذیرش ، طرد وبعد آزاد گذاشتن ،محدود کردن پدر ومادر پذیرنده نسبت به کودک ،ازخود عاطفه ، تایید گرمی ودرک نشان داد کمتراز تنبیه بدنی استفاده می کنند درعوض والدین طرد کننده با کودکانشان سردهستند و آنها راتایید نمی کنند آنهاهمچنین برای برقراری نظم ازتنبیه بدنی استفاده می نمایند . بعد آزادگذاشتن ،محدود کردن به میزان خودمختاری و آزادی عملی گفته می شود که والدین برای کودکان قائلند . والدین معتقد به آزاد گذاشتن به کودک آزادمنش اجازه می دادند که نوجوان درباره مسائل خودبا آنها بحث نماید وحتی خود ، بانظر والدین ،تصمیم بگیرد . والدین تساوی خواه در تصمیم گیری درباره نوجوان به اندازه خود او سهیم بودند والدین درصورتیکه تصمیمی می گرفتند ، نوجوان می توانست آنرا نادیده بگیرد وبالاخره والدین غفلت کننده بطورکلی نوجوان رابه حال خودرها می ساختند . دراین مطالعه پدران درمقایسه با مادران بیشتر متسبد ومقتدر تلقی شده بودندواین بایافته سایر مطالعات که نشان می دهدنوجوانان بهنجار پدرانشان ار بیشتر منضبط ومادرانشان را بیشتر عاطفی ، کودک محور وحامی می دانند وموافق است .
درخانواده های پر جمعیت نسبت به کم جمعیت ، والدین بیشتر ازنوع مستبد ومقتدر بودند وقتی ازنوجوانان خواسته شد تادرباره احساس خود از ناخواسته بودن پاسخ گویند درصد بیشتری ازنوجوانان والدین مستبد وسهل انگار وغفلت کننده ، پاسخ مثبت دادند تانوجوانان والدین آزادمنش ،تساوی خواه مجاز دهنده نسبت 40 درصد به 10 درصد بود نتیجه اینکه شیوه های فرزند پروری ، دردوانتهای این طیف ،نارضایتی بیشتر رادرفرزند سبب می گردد همچنین ملاحظه می شود که آزاد گذاشتن نوجوان وغفلت از حال او نمی تواند موجب رضایت خاطرش گردد ونظارت وکنترل والدین ،توجه ومحبت آنها رانسبت به وی نشان می دهد کنترل بیش از حد نیز موجب انزجار می گردد ( مرنجوئید ، 1376، ص 12و11)
آقای مکارجی باهمکاری دیگران ، درتحقیقی تحت عنوان ” بررسی چگونگی همبستگی بین تجارب عاطفی دردوران کودکی خانواده بابلوغ 364 نفر از دانش آموزان دختر وپسر چهارم دبیرستان شهر شیراز رابا استفاده ازیک پرسشنامه 58 سوالی موردمطالعه قراردارند محقق درمجموعه چنین نتیجه گیری کرد که روابط خانوادگی دوران کودکی بابلوغ همبستگی وتاثیر متقابل دارد .
همچنین درخانواده هایی که روابط دموکراتیک بر آنهاحاکم است نوجوانشان دردوران بلوغ بیشتر به والدین خودنزدیک هستند.
درحالیکه دررفتارهای فرزندان والدین سختگیر ودیکتاتور دوران بلوغ نزاع وجدال بیشتری دیده می شود ( امیری ، 74، ص 17)
درباره خواسته های نوجوانان ازوالدینشان پژوهشی بانمونه 170 نفر در دبیرستان های تهران با ابزار پرسشنامه صورت گرفته است درباره این سوال که از پدر ومادرخویش چه وقعاتی دارید ؟ پاسخهایی متفاوت به شرح زیر ثبت گردیده است . 70 درصد انتظار داشتند که پدر ومادر ها در برابر راهنمائی ونظارت برکارها ورفت و آمدهایشان به آنان آزادی فکرواستقلال دهند تا در مواردی که ازهرجهت به آنها مربوط است،حق اظهار نظر ،انتخاب واقدام داشته باشند آنها توقع داشتند که والدین آنان را درک کنند و به ایشان اعتماد نمایند وازاعمال محدودیت ها وفشارهای شدید خودداری نمایند .
13 درصد ، ازتبعیض پدران ومادران بین فرزندانشان گله داشتند واز اینکه والدین نزد آشنا وبیگانه آنها را سرزنش وبی حرمت می کنند ویاهمواره ایشان راباسایر افرادخانواده وخویشان ودوستان مقایسه می نمایند بدون اینکه به نقاط مثبت فرزندان خوش توجه داشته باشند ، در رنج بودند 12 درصد ، اظهار داشتند که از مشاجرات وگفتگوهای خصمانه بین والدین می ترسند واز بیم اینکه روزی خانواده هایشان ازهم بپاشند همیشه نگران وآشفته هستند وبه همین جهت آرزو دارند که هیچ پدر ومادری ،لااقل درحضور فرزندانشان بایکدیگر دعوا ونزاع نکنند وحرفهای زشت رد وبدل نکنند .
5درصد ازوجودفاصله سنی زیاد وبین خودوپدر مادرشان ایرادگرفتند ومعتقد بودند که هر چه فاصله سنی بین والدین وفرزندان بیشترباشد ، داشتن درک درست ازهمدیگر مشکل تر وتفاهم ودوستی کمتر خواهد بود . بنابراین درخانوده های که والدین عرصه را بر فرزندان خودتنگ می کنند واز هر سخن وکارشان خرده می گیرند ودرهمه موارد نسبت به آنها بی اعتمادی نشان میدهند وهمواره می خواهند که تمام نقطه نظرها ودستورهایشان بدون توجیه قبلی وچون وچرا اجرا گردد . بایدمنتظر عواقب ناخوشایند این طرز فکر خود باشند به هر حال چنین فرزندانی در آینده ،اگر هم به سلامت روانی آنها آسیب جدی وارد نشودفاقد استقلال رای ، قدرت تصمیم گیری وشهامت اجرائی خواهند بود ( اکبری ، 1381 ، ص 324)
هومن درسال ( 1979) براساس مطالعات به عمل آمده در دوگروه فرزندان از نظرمیزان اعتمادبه نفس اشاره کرد که فرزندانی که اتکاء به نفس بالایی داشتند وازنظر عاطفی باشهامت تر ، دارای رفتار متعادل بوده اند متعلق به والدینی بوده اند که اعتماد به نفس خوبی داشته اند ، والدین 93% از این کودکان از اعتماد به نفس بالایی برخوردار بودند وهمچنین کودکان ناموفق کسانی بودند که فقط 7/9 درصد ازوالدین آنها اعتماد به نفس بالایی داشته اند ( اسلامی نسب ، 1373 ، ص 145)
بر طبق اداره سرشماری امریکا درسال ( 1985) 23% از5/62 میلیون کودک زیر 11 سال درخانواده های یک والدینی به سر می برند . خصوصا والدینی که سرپرستی کودکی را برعهده می گیرند یاپدر ومادر اینگونه خانواده ها نیز بامشکلاتی مواجه هستند چنانچه کودک باپدرزندگی کندخواه ناخواه کمبودی دردرون خوداحساس می کند . اعتماد به نفس پدران مجرداغلب بستگی دارد به این که تاچه حد بتوانند ارزشهای شخصی خود را باوظیفه ای که برای پرورش فرزند دارند وفق بدهند ،پدر شایسته بوده وتربیت فرزندان موفق ومتکی به نفس درزندگی می تواند بسیار دشوار باشد بنابراین در بسیاری از موارد پدران مجردباید تصمیمی عاقلانه گرفته ورفاه فرزندان خودرا دردرجه اول اهمیت قرار دهند . برطبق سرشماری دکترگریف 65% تا 87% مردانی که سرپرستی فرزندان رابه عهده دارند انجام کارهای خانه تاحدود زیادی برایشان ناآشنا ست .
احساس راحتی می کردند به علاوه بیش از 4نفر از 5نفراین پدران مجرد از روابط خود بافرزندانشان نیزرضایت داشتند وبه عنوان نگهدارنده واولین پرورش دهنده کودک ازاعتماد به نفس قابل توجهی برخوردار بودندوهمچنین بسیاری از پدران این حقیقت را درتجربیات خودکشف کردند ( همان منبع ، ص 212و210)
پک هاویک هرست وهوشتاین درتحقیقات خودازمیان 52 خانواده ازقشر متوسط 13 ساله آنها راموردمطالعه قرار دادند وبه این نتیجه رسیدند که کودکانی که والدینشان ، آنها را به هنگام بحث جرأت وصبارت می بخشند وبرای عقایدشان احترام قائل هستند ، بطور متوسط در مراحل بالاتررشد اخلاقی قرار می گرفتند تاکودکانی که والدینشان فاقدچنین عملکردی بودند . طرفداران نظریه یادگیری معتقدند که شکل گیری وجدان وارزشهای اخلاقی مانند سایررفتارها طبق اصول یادگیری واز طریق پاداش وتنبیه ویا سرمشق والگو قراردادن دیگران شکل می گیرد اگرخانواده کودک به عنوان نماینده جامعه از همان آغاز کودکی ، رفتارهای اخلاقی (یعنی رفتارهایی که از سوی جامعه به عنوان اخلاقی نامگذاری شده وموردقبول است) راپاداش دهد ودربرابر رفتارهای غیر اخلاقی واکنشهای منفی نشا ن دهد ، کودک رفتارهای اخلاقی را خواهد آموخت وباوجدان خواهد شدوازرفتارهای غیر اخلاقی به علت تداعی شدن آنها با تنبیه یا سرزنش اجتناب خواهدکرد حال اگر جامعه نیز باخانواده هماهنگ بوده ورفتارهای اخلاقی یکسانی راتشویق کند درمجموع افرادآن جامعه به سوی آن رفتارها گرایش خواهندداشت ( کریم آبادی ، 1376 ، ص 29و28)
تحقیقات متعددی درباره اختلالات حاصله از تغذیه درکودکان صورت گرفته است دریکی از این بررسیها ، اسکولونا طرز غذا خوردن عده ای ازکودکان سنین 10 روزه تا24 ماه را تحت مشاهده قرار داد . این تحقیق درشیرخوارگاه زندان زنان صورت گرفت وقسمتی ازدلایل اختلال تغذیه درنوزادان وکودکان روشن شد اصولی ترین دلیل برای امتناع از خوردن ، دراین اطفال بنود محیط امن عاطفی درهنگام غذا خوردن بود اسکالوناگزارش داد که 10 نفر ازنوزادان مذکور ازگرفتن پستان امتناع می کردند . باوجودا ینکه هیچ مانع جسمانی وجود نداشت مادران 8نفر ازاین اطفال ، بسیار عصبانی ومشوش بودند واین حالت ظاهرا روی نوزاد تاثیر می گذاشت در6 نفر از آنها مشاهده شد که حاضرند پرستار به آنها بابطری غذا بدهدولی هنگامی که مادر عصبانی ومضطرب آنها می خواست غذا بدهد ازخوردن غذا حتی به وسیله بطری نیزامتناع می ورزیدند ازتحقیق مذکور ، اسکالوناچنین نتیجه می گیرد که هنگامی که کودک دچار مشکلات عاطفی باشد ،تا حدامکان از خوردن غذا امتناع می ورزد . ( شاملو، 1380 ، ص 43)
دردنیا تحقیقات دامنه داری درموردتاثیر خانواده های گسسته بر روی کودکان انجام شده است ونتیجه این تحقیقات نشان می دهدکه زندگی اجتماعی وعاطفی وحتی فکری این اطفال تحت تاثیر سوء این نوع خانواده ها قرار می گیرد .
دریکی از این پژوهشها محققی به نام تورانس تعداد 514 پسر را برای این موضوع انتخاب کرد این پسرها دانشجویان دانشگاه نظامی واغلب آنها از طبقه متوسلی بودند از این عده 182 نفر خانواده های گسسته داشتند هر کدام ازاین 182 نفر با یک پسردیگر که ازلحاظ هوش وسن مساوی بودوازخانواده گسسته نبود ، مقایسه شد تورانس به این نتیجه رسید که گروه خانواده گسسته 4/2 برابر عقب ماندگی هوش 3برابر موارد دیگر عقب ماندگی ، 1/2 برابر مشکلات رفتاری ، 30/1 برابر مسائل اجتماعی و 75/3 برابرمشکلات بهداشتی بیشتری نسبت به گروه دوم داشتند درگروهی که ازخانواده معمولی بودند نسبت افرادی که هیچ گونه مشکلات روانی واجتماعی شدید نداشتند 5/2 برابرگروه خانواده گسسته بود . تورانس اضافه می کند که پسری که اولیای اواز هم جدا شده یاطلاق گرفته اند درمقایسه با پسری که والدینش فوت کرده اند مشکلات بیشتری دارد دراغلب موارد اختلالات رفتار درکودک ،مصادف با ازهم جداشدن اولیاست ( همان منبع ، ص 54)
به اعتقاد پژوهشگران برای اینکه یک کودک بتواندمراحل مختلف رشد وکمال را به راحتی سپری نموده ودراین امر موفق شود لازم است برموانعی که برسرراه این تکامل وجود دارد فائق آید تا اوا زنظر رشدجسمی ، عاطفی وغیره تکامل طبیعی یابد کودک سن مدرسه درصورتیکه این مرحله را باموفقیت بگذراند وتصویر ذهنی خوبی از خود داشته باشد دربرقراری ارتباط با همسالانش موفق شده درجامعه برای خود جایی مشخص پیداکرده وبرمشکلات فایق آمده می تواند صاحب اعتمادبه نفس واقعی درزندگی گردد ( اسلامی نسب ، 1373 ، ص 145)
برانفن برنر ( 1985) اظهار داشته است که افراد طبقه اجتماعی پائین کودکانشان را محدود بار می آورند واستقلال کمتری برای فرزندان خودقائل هستند . حس وشیمن ( 1968 ) عقیده دارندکه این شیوه محدودکننده به کودک می آموزد که به جای تامل وتعمق درکارها بی اختیار عمل می کند به جای طرح ریزی برای آینده تنهاره آموز زودگذر بپردازد وبه جای جستجو برای پیداکردن راههای مختلف انجام این کار شکایت وبهانه بگیرد براساس مطالعه هر سوف فراراز مدرسه درکودکان متعلق به طبقه اجتماعی پایین بیشتر است .
گفته شده است که این امر ناشی ازاختلافی است که طبقه اجتماعی انها با معیارهای جامعه دار که آنها نمی توانند خود را با آن وفق بدهند امربخواهید، 1376، ص 15)
ایلنگورت (1986) گزارش می کند که بزهکاران از خانواده هایی هستند که به طبقه اجتماعی – اقتصادی پایین وهمسایگی فقیرانه تعلق دارند ،جائی که جمعیت زیاد ، خانواده های پر جمعیت ، استانداردهای تحصیلی پایین ، بیکاری موجود است خانواده های غفلت کننده وازهم گسیخته اند والدین الگوهای نامناسبی هستند وبه نادرستی کودکان خود افتخار می کنند ، بی انضباطی قانون است ، اماگاه نیز انضباط بسیار سخت وتنبیه بدنی وجود دارد .
درواقع شرم وحیای اجتماعی باعث می شودکه مردم به وظایف خود عمل کنند ووقتی که از بین برود افراد درانجام عمل غیر اجتماعی خود گستاخ ترمی شوند .
ارتکاب گناه بخصوص درحضور دیگران موجب اشاعه آن می گردد به عقیده چکمبلیس ( 1977) وقتی که نوجوانی توسط مردم یا پلیس گرفتارمیشود به او بر چسب ” دردسر آفرین ” می خورده است که آن حرفه وی قرار می گیرد . برنامه خانوادگی نیزیکی ازعوامل موجه احساس حقارت است که سبب می گردد فرداز سوزش مردم دروجود خود احساس ناراحتی نماید .
فارینگتون ( 1983) نیز گزارش نمود نوجوانان بزهکار از خانواده هایی بصورت خانوادگی وجود داشته است .
( مرنجوئید 1376،ص 16)
بررسی کلی نظریه ها وتئوریها درزمینه پژوهش حاضر :
مهم ترین نظریه درموردخانواده ابتدا ازطرف دورکیه ارائه شد دورکیه درمقاله ای تحت عنوان “مقدمه ای بر جامعه شناسی خانواده ” وهم چنین دراثر معروف خود ” خودکشی ” درمورد خانواده بحث کرده است ازدید او ، خانواده دارای نوعی تکامل خطی بود که درطی آن خانواده دچار ” انقباض ” شد واولین شکل خانواده یک گروه سیاسی خانوادگی با نام ” کلان بی شکل برون همسری ” بود ، این شکل باگذشتن ازمراحل مختلف تبدیل به خانواده پدر سالار روم قدیم شد وباتغییراتی به شکل ” خانواده زن وشوهری ” معاصر درآمده خانواده زن وشوهری دورکیه که می توان آن را باخانواده هسته ای متداول امروزی برابر دانست نتیجه قانون انقباض تدریجی ونمایشگر تحویل خانواده است . دراثر تحول ناشی ازانقباض ، گروه خانگی به تدریج از گروه سیاسی جدا شد ، زیرا در اثر تفکیکهای اجتماعی خانواده از یک واحد بزرگ که دارای کار کردهای اقتصادی وحاکمیتی بود ،خارج گشته وبه شکل گروه صمیمی خانواده زن وشوهری در آمده است .

دسته بندی : پایان نامه ها

پاسخ دهید